تبليغاتX
عشق همین جاست!! تو کجایی؟؟!!...

عشق همین جاست!! تو کجایی؟؟!!...

بهای عشق چیست ؟جز عشق.
سلام به دوستان عزیز

داستانی از خانوم نظر آهاری در رو به رو دارید. اگر یه نیم نگاه بهش بندازید تضمین می کنم هیچ ضرری نخواهد داشت هر چند این روزا سر همه خیلی شلوغه...

موفق باشید و سر بلند و شاد دوستان عزیز تر از جانم

----------------

سگ اصحاب کهف از غار بیرون امد تا تجربه شگفتش را با مردمان در میان بگذارد.می خواست بگوید چگونه سگی می تواند مردم شود!اما او نمی دانست مردمان به سگان گوش نمی دهند، حتی اگر به زبان آدمیان صحبت کنند.سگ اصحاب کهف ، زبان به سخن باز کرد اما پیش از آن که چیزی بگوید، سنگش زدند و چوبش زدند، رنجور و زخمی اش کردند.

سگ اصحاب کهف گریست و گفت : من هشتمین آن هفت نفرم. با من این گونه نکنید... آیا کتاب خدا را نخوانده اید؟... آیا نمی دانید پروردگار چگونه از من به نیکی یاد می کند؟

هزار سال پیش از این خوی سگی ام را کشتم و پلیدی ام را شستم، امروز از غار بیرون آمدم تا بگویم چگونه سگی می تواند به آدمب بدل شود، اما دیدم که چگونه آدمی بدل به دام و دد شده است.

دست هایی از خشم و خشونت دارید، می درید و می کشید. دندان تیز کرده اید و جهان را پاره پاره می کنید.این سگ که آن همه از ان نفرت دارید، نام من است اما خوی شماست!

سگ اصحاب کهف گفت : آمده بودم از تغییر برایتان بگویم. از تبدیل ، از ماجرای رشد و از فراتر رفتن. اما می بینم شما از تبدیل فقط فرو رفتن را بلدید، سقوط و مسخ را.

با چشم های اعتید به جهان نگاه می کنید و با پیش داوری زندگی. چرا اجازه نمی دهید کسی پلیدی اش را پاک کند و نجاستش را تهطیر.

چرا نیاموخته اید، نیاموخته اید به دیگری گوش دهید. شاید دیگری سگی باشد، اما حقیقت را از زبان سگی نیز می توان شنید!

۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸

سگ اصحاب کهف به غارش بازگشت و پیش خدا گریست و از خدا خواست تا او را دوباره به خواب ببرد.

خدا نوازشش کرد و سگ اصحاب کهف برای همیشه به خواب رفت...

      

مهرساد

   
روح من چون دریایی است

.من چون خاشاکی

بر آن می رقصم

و بیهوده خود را

در این دریا جست و جو می کنم

دریایی که پایه های جهان

بر آن استوار است

                                   

مهرساد

   

عشق و دیدار هر دو به هم رسیدند

عشق به دیدار گفت:

"تو نوری که عالم فروزی"

دیدار به عشق گفت:

"تو آتشی که عالم سوزی"

دیدار گفت:

"من چون جلوه کنم غمان از دل

بر کنم"

عشق گفت:

"من، باری، غارت کنم دلی که بر او

رخت افکنم"

دیدار گفت:

" من تحفه ی ممتحنانم"

عشق گفت:

" من شورنده ی جهانم"

دیدار بهره ی کسی ست که او را به

صنایع شناسد.

عشق ، بهره ی کسی ست که او را به او

شناسد.

مسیحا برزگر

مهرساد

   

 

مهرساد

   

مرگ مگر چیست؟؟

دست نوازش پادشاهی بر سر آن روستایی ساده دلو تو کجایی تا لرزش هیجان و عاطفه را در زیر دستان پادشاه ببینی؟؟

   

مهرساد

   
بذارید تنها بمونم

آخه من هر جا که بودم

تنهای تنها که بودم

غصه خوردم ، گریه کردم

هیچ کسی پیدا نکردم

پاک کنه اشکو رو گونه ام

     

-----

این شعر رو خیلی دوست دارم چون حرف دل منو خیلیا ی دیگه است.

مهرساد

   
         

  اگر موفقیت رابطلبید اما  شرایط را برای شکست مهیا کنید

   در نهایت آنچه را که تدارک دیده اید بدست  خواهید آورد.

 

                                                                                                              رها

   
بعد از سالها گذرم به تنور خاک گرفته خانه مادر بزرگ افتاد. از خانه رو به ویرانی تنها تنورش سالم مانده بود همان جایی ایستادم که در کودکی از او نان کوچکی خواسته بودم ولی او قرص نان بزرکی به من داده بودکه آن را گرفتم. آن روز مادر بزرگ قبل از آنکه قهر کنم برایم نان کوچک پخت.

اما حالا هر روز به فکر نان هستم عصر ها بعد از کار روزانه تا پاسی از شب جایی دیگر مشغول کار می شوم وبا داشتن چند بچه قد ونیم قد تنها به دنبال نان بزرگ هستم...   

                     

-----------

سلام دوستای عزیزم

من رها هستم. من و مهرساد دوست های صمیمی هستیم که کار های مشترک زیادی ( مثل راه اندازی نشریه ای برای مدرسه مون، نقد کتاب و نویسندگی و...)انجام دادیم واین وبلاگ هم یکی از کارهای گروهی مون هست.

خوب تو این وب امیدوارم بهتون خوش بگذره.

هم سایه ی شما: رها

   
     

مهرساد

   

اسب سرکش در سینه ی لیلی


سلام دوستان گلم

امروز من آپیدم با یه داستان خیلی خیلی زیبا از خانوم عرفان نظر آهاری. توصیه می کنم حتما این داستان رو بخونی چون خیلی قشنگه.

---------------

لیلی گفت : مو هایم مشکی ست ، مثل شب ،حلقه حلقه و مواج ،دلت تو حلقه های موی من است.

نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟ نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟

مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بیدو گفت:نه نمی خواهم،گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم.دلم را هم.

لیلی گفت :چشمهایم جام شیشه ای عسل است ، شیرین،نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟ شیرینی لیلی را؟

مجنون چشمهایش را بست و گفت:هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ،تلخی مجنون را تاب می آوری؟

لیلی گفت:لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند. نمی خواهی خرما بچینی؟

مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دو.ستتر دارم.

لیلی گفت: دستهایم پل است.پلی که مرا به تو می رساند. بیا و از این پل بگذر.

مجنون گفت: اما من از این پل گذشته ام. آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.

~~~~~~

لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست. بی سوار و بی افسار. عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟

مجنون هیچ نگفت . لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود; تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.

لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد.

اسب سرکش اما در سینه ی لیلی نبود.

    

مهرساد

   
                                 
   
       
   
   
   
                             

مهرساد

   

مهرساد

   
     

در حسرت دیدار تو

                         آواره ترینم

                                    گر چه تا مقصد

                          راهی نیست  

   
یه جاده ی غریب و دور

که راه نداره تا نسیم

من و یه دنیا خاطره

تو کوله بار بی کسیم

دونه به دونه اشکامو

به پای رویا میریزم

تا سبز بشه یه روزگار

تو باغ خشک پاییزم

خرمن امید منو

سوزونده شعله های آه

دارم تماشا می کنم

خودم رو تو قاب گناه

یه تیکه از یادمو من

می سپارمش به آسمون

تا بره با ابرا یه روز

 پیش خدای مهربون

بگه خدا خدا ببین

طفلکی از خودش گریخت

با گریه می رفت و کسی

پشت سرش  آبی نریخت

                   

مهرساد

   
فاصله مان

فقط یک دیوار است

            تا آسمان

خدایا

 برایمان

 کلنگی بفرست

                   یا نردبان

          

مهرساد

   
ای عشق مدد کن که به شبنم برسیم

چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار

ویا

یار به من

یا هر دو بمیریم و به

پایان برسیم

مهرساد

   
 

دست هایم مشکی ست

آسمان آبی و نارنجی

دست بالا بردم

تا که تکه ای از این پارچه دستم بگیرد

دستم سوخت

آه...

من به جای آسمان تندرش را چنگ زدم

                    

-------

سلامی شاد برای قلب های خسته مردم پاک

دوستان گلم

این شعر از خودم بود خوشحال میشم اگه نظر تون رو در راه بهتر شدن شعر هام بدید.

راستی من به رها زنگ زدم اما خطشون خرابه تا ببینم چطوری بهش خبر بدم.

امیدوارم همیشه شاد و سر بلند ره مهر را بپویید

مهرساد

   

خیال خام پلنگ من، به سوی ماه جهیدن بود

و ماه را ز بلندایش، به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ، دل مغرورم، پرید و پنجه به خالی زد

که عشق، ماه بلند من، ورای دست رسیدن بود

              

مهرساد

   
   
 

اشک باید ریخت

زار باید زد

عشق یعنی این

خود رستی را بار ها

دار باید زد

شب پر از راز است

راز ها را

باز باید خواند

نبری از یادت

شب مهتابی را

نفس خسته بی خوابی را

نبری از یادت

گرمی دست مرا ای دوست

رنگ چشمان مرا ای زیبا رو

باز هم نیکوست

من تو را در قفس سینه ی خود می خواهم

من تو را می خوها

نبری از یادت

آن شب تنهایی

آن شب ملتهب رویایی

دست من در طلب ماه به رخسارت خورد

دستی اما دل من را افسرد

من به چشمان تو جان بخشیدم

نی که در چشمان تو جان را دیدم

نبری از یادت

التماس دل غمگین مرا

نبری از یادت

من تورا می خواهم

باز بی چون و چرا می خواهم

        

--------------

به پاکی و خلوص سلام

و اولین مطلب من در این وبلاگ

همسفر های گلم این وب یک وبلاگ گروهیه که من و دوستم رها با هم درست کردیم و الان فقط من باید به رها یه زنگ بزنم که اونم آپ بشه.

منتظر نظر های زیبا و شادی بخشتون هستم.

امیدوارم همیشه شاد و سر بلند در ره مهر آرام و استوار قدم بر دارید.

همسفر شما

mehrsad.z

   
درباره وبلاگ
مهرساد:
کاش در این نا کجا اباد در میان بی راهه ها رهی می یافتم به سوی آزاد زیستن به سوی روشنایی و کاش پرواز را هر گز از یاد نمی بردم، ای کاش شیطان ریشه درخت قلبم را با تبر نفرت از آسمان جدا نمی ساخت تا در سرزمین پشیمانی فرود نایم.ای کاش بادبادک کودکی ام را به این آسانی از کف نداده بودم و ای کاش دنیا این چنین تاریک و خاموش نبود...
رها:
ای کاش قادر بودم نامم را هدف خوشتن قرار دهم و این گونه می توانستم طعم رهایی را همراه با جرعه ای از مهر به دیگران بچشانم و آئین آزاد زیستن را نشانشان دهم. ای کاش این ای کاش ها مرا در رهی که پایانش مشخص نیست با روشنایی مواجه سازد.ای کاش...
و اینک ما[مهرساد و رها]
می خواهیم رهی بسازیم به سوی مهر ، آبادی، آزادی... و این ره ماست:((~~*ره مهر*~~))
دوستان من
نوشته های پیشین
بخش ویژه
<-

RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

raheeemehr

rahian mehr

http://raheeemehr.blogfa.com

عشق همین جاست!! تو کجایی؟؟!!...

مهرساد:
کاش در این نا کجا اباد در میان بی راهه ها رهی می یافتم به سوی آزاد زیستن به سوی روشنایی و کاش پرواز را هر گز از یاد نمی بردم، ای کاش شیطان ریشه درخت قلبم را با تبر نفرت از آسمان جدا نمی ساخت تا در سرزمین پشیمانی فرود نایم.ای کاش بادبادک کودکی ام را به این آسانی از کف نداده بودم و ای کاش دنیا این چنین تاریک و خاموش نبود...
رها:
ای کاش قادر بودم نامم را هدف خوشتن قرار دهم و این گونه می توانستم طعم رهایی را همراه با جرعه ای از مهر به دیگران بچشانم و آئین آزاد زیستن را نشانشان دهم. ای کاش این ای کاش ها مرا در رهی که پایانش مشخص نیست با روشنایی مواجه سازد.ای کاش...
و اینک ما[مهرساد و رها]
می خواهیم رهی بسازیم به سوی مهر ، آبادی، آزادی... و این ره ماست:((~~*ره مهر*~~)) بهای عشق چیست ؟جز عشق. Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt